اشباع نظری با زبانی ساده

اشباع نظری با زبانی ساده

در این مقاله به زبانی ساده میخواهیم  به توصیفی جامع از نقطه اشباع نظری با زبانی ساده بپردازیم.به  دانشجویان آکادمی تحلیل آماری ایران که به تفاوت های نمونه گیری احتمالی و غیر احتمالی واقف هستند و مقالات گذشته مثل اینجا را که به مفهوم نمونه گیری هدفمند کیفی می پردازد را خوانده اند می خواهیم به اين سوال پاسخ دهيم كه چگونه در يک پژوهش کيفي تعداد نمونه را مشخص کنيم و چه ملاکي براي کفايت ورود افراد به پژوهش در نظر گرفته مي شود؟ چه تعداد مصاحبه يا بررسي کفايت مي کند و چه تعداد از افراد مي بايست به پژوهش وارد شوند؟

همانطور كه در مقالات قبلی اشاره شد برخلاف روشهاي نمونه گيري احتمالي كه در آنها هدف تعميم نتايج از يك نمونه معرف جامعه به كل جامعه مورد پژوهش است در پژوهش های کیفی چنين هدفي مدنظر نيست و معيار توصيف يا تبيين يك پديده به مشروح ترين شكل ممكن است. بنابراين معياري معرفي مي شود كه در آن رسيدن به حداكثر اطلاعات در مورد پديده به عنوان نقطه پايان درنظر گرفته مي شود. اين معيار در زمينه پژوهش های کیفی، اشباع ناميده مي شود. اشباع داده يا اشباع نظري رويکردي است که در پژوه شهاي کيفي براي تعيين کفايت نمونه گيري مورد استفاده قرار مي گيرد. اشباع نظري با نمونه گيري نظري که در تئوري زمينه اي یا داده بنیاد مورد استفاده قرار مي گيرد ارتباط نزدیک تری دارد.(Biber, 2008)

به معنای دقیقتر باید گفت که خصوصيات يک دسته يا طبقه تئوريک به اشباع رسيده است. اين حالت زماني رخ مي دهد که داده بيشتري که سبب توسعه، تعديل، بزرگتر شدن يا اضافه شدن به تئوري موجود گردد به پژوهش وارد نشود . در اين وضعيت داده جديدي كه به پژوهش وارد مي شود طبقه بندي موجود را تغيير نمي دهد يا پيشنهادي براي ايجاد طبقه جديد ايجاد نمي کند، یعنی در حقیقت طبق نظرات اشتراوس و کوربین این مقولات هستند که به اشباع می رسند(مرادی، ۱۳۹۷)

اما گاهی محققین و دانشجویان در کلاس های آکادمی تحلیل آماری بیان می کنند آیا این اشباع نظری فقط مربوط به طرح یا استراتژی گراندد تئوری یا همان تئوری داده بنیاد است یا برای استراتژی های دیگر هم مورد استفاده قرار می گیرد؟ در پاسخ به این عزیزان باید گفت که هم بیبر در سال ۲۰۰۸ و هم اسمیت در سال ۲۰۰۹بیان کردند که دليل به وجود آمدن اين روش نياز احساس شده از طرف پژوهشگران كيفي بود. با توسعه روشهاي کيفي تلاش ها براي نظاممند کردن روشها و مشخص کردن معيارهاي قابل تبيين افزايش يافت. به اين ترتيب استفاده از روش اشباع داده در انواع استراتژی های پژوهش هاي کيفي مورد استفاده قرار گرفت و به عنوان استاندارد طلايي پايان نمونه گيري در پژوهشهاي كيفي در نظر گرفته شد. هر چند كه اين روش ابتدا در گراندد تئوری مورد استفاده قرار گرفت اما بعدها در ساير استراتژی های پژوهش كيفي كه مبناي تئوري پردازي نيز نیستند با نام اشباع داده استفاده شد. طبق يك تعريف، زماني كه تمام منابع اطلاعاتي، اطلاعات مشابهي را در اختيار بگذارند به اشباع رسيده ايم(مرادی و میر الماسی، ۱۳۹۷، ۲۳).

اما چگونه مي توان به اين نتيجه رسيد كه اشباع حاصل شده است يا خير؟

يك معيار براي كشف رسيدن به اشباع تكرار داده هاي قبلي است به طوري كه پژوهشگر مرتباً با داده هايي مواجه ميشود كه تكرار مي شوند. به طور مثال زماني كه در مصاحبه هاي در حال انجام پژوهشگر حرف ها و نظرات مشابهي را به طور مكرر مي شنود، مي تواند حدس بزند كه به اشباع داده ها دست يافته است (Schmidt & Brownو ۲۰۰۹) با اين وجود پيشنهاد شده است كه پس از آنكه پژوهشگر احساس كرد داده هاي بدست آمده در حال تكرار هستند چند مصاحبه تكميلي براي تأييد اين عقيده خود انجام دهد.

اما آيا رسيدن به اشباع و گزارش آن به اين شكل كه پس از رسيدن به اشباع فرآيند انتخاب مشارکت کنندگان متوقف شد، مي تواند تضمين كننده دقت پژوهش باشد؟ چگونه مي توان خواننده را متقاعد كرد كه پديده مورد بررسي به بهترين شكل و بهترين نحو ممكن توصيف يا تبيين شده است؟ اينها سوالاتي هستند كه پاسخ قطعي و يكساني براي

آنها ارائه نشده است اما راهكارهايي در اين زمينه ارائه شده كه ميتواند در اين زمينه راهگشا باشند.

بسياري از پژوهشگران كيفي اشباع را يك پديده ذهني توصيف می کنند كه به دنبال غوطه ور شدن پژوهشگر در زمينه پژوهش و تمركز بسيار بالاي او بر روي پديده مورد بررسي است.

اشباعن نظری قضاوتی است كه پژوهشگر بر اساس آن تصميم مي گيرد كه نياز به جمع آوري اطلاعات بيشتر وجود ندارد و اطلاعات جديدي كه به تعريف خصوصيات طبقات كمك كند به پژوهش وارد نمي شود. اما اتفاقي كه در ذهن يك فرد مي افتد را مي توان ملاكي براي عدم نياز به داده جديد و خاتمه پژوهش دانست. هرچند بر اساس ماهيت پژوهش هاي كيفي كه در آن پژوهشگر و ذهن پژوهشگر به عنوان ابزار پژوهش در نظر گرفته مي شوند مي توان تكيه بر قضاوت پژوهشگر را پذيرفت، اما اين مسئله ممكن است دقت پژوهش را به خطر اندازد.

قبل از اينكه بخواهيم به روش كشف رسيدن به اشباع تئوريك برسيم بهتر است با يك مفهوم اصلي در پژوهش های کیفی يعني مقايسه مداوم آشنا شويم و سپس به اشباع نظری بازگردیم.  پژوهشگران کيفي پديده ها و فرآيندها را در محيط طبيعي خودشان مورد بررسي قرار مي دهند و سعي دارند تا به آنها از منظري که مردم به آن نگاه مي کنند معني دهند. اين نگرش به عنوان رويکرد طبيعت گرايانه يا تفسيري شناخته شده است. به طور کلي قلمرو پژوهش هاي کيفي دنياي تجارب افراد و واقعیت هاي اجتماعي ساخته شده به دست آن هاست. به وسيله مصاحبه دقيق، مشاهده مشارکت کنندگان و توصيف دقيق، پژوهشگران کيفي اميدوارند بتوانند به ديدگاه مشارکت کنندگان نزديک شوند و به تجارب زيسته آنها دست يابند. هر يک از استراتژی های پژوهش کيفي که در کلاس های آکادمی تحلیل آماری به آن ها پرداختیم، رو شها و رويکردهاي خاص خود را دارند تا داده ها را مورد تحليل قرار داده و نتايج را ارائه کنند. با اين وجود بين روش هاي مختلف تحليل داده هاي کيفي شباهت هايي وجود دارد(Hallberg, 2006) در اين بين، مقايسه مداوم یا همان تطبیق مستمری که در کلاس ها بیان شد اساس مطالعات کیفی است. به عنوان مثال يک جامعه شناس ممکن است مسئله اي را با مقايسه دو گروه جنسیتی مورد بررسي قرار دهد يا يک قوم نگار به يک مسئله از منظر نژادي نگاه کند .  در استراتژی تئوري زمينه اي تحليل مقايسه اي مداوم، بر مبناي نمونه گيري نظري صورت مي گيرد . در اين استراتژِی از جمع آوري، کدگذاري و تحليل همزمان اطلاعات که براي هدايت و جمع آوري بقيه داده ها براي توسعه تئوري به وجود آمده استفاده مي شود و تئوري به وسيله مقايسه مداوم واقعه به واقعه شکل مي گيرد . در اين روش پس از مصاحبه هاي اول طبقات اوليه شكل مي گيرند و مصاحبه هاي بعدي در جهت تكميل و تشريح خصوصيات اين طبقات انجام مي شوند. اين فرآيندي با استفاده از مقايسه مداوم انجام مي گيرد(مرادی، ۱۳۹۷)

اكنون به تعريف اشباع تئوريك بر مي گرديم. اشباع تئوريك زماني رخ مي دهد كه ديگر داده اي كه به تعريف خصوصيات يك طبقه كمك كند به پژوهش وارد نشود و تمام مقايسه هاي مورد نظر اتفاق افتاده باشد. البته بايد اين حقيقت را در نظر گرفت كه اشباع بيش از آنكه يك حقيقت باشد يك هدف است. چون با وجود اينكه معتقد باشيم كه به اشباع رسيده ايم امكان تغيير در طبقات و خصوصيات آنها با تغيير نگرش وجود دارد. اين فرآيندي است كه به عقيده اشتراوس و كوربين يك فرآيند بي پايان است و تغيير نگرش افراد در هر مرحله اي حتي در زمان مرور مقاله براي چاپ ممكن است رخ دهد و رسيدن به اشباع تنها يك وقفه موقت در كار است . پايه اصلي اين روشها در ابتدا لزوم تعهد پژوهشگر به دقت در پژوهش كيفي است و مي توان مبناي كار آن ها را در تعريف اوليه از اشباع تئوريك يعني كامل شدن توصيف خصوصيات طبقات جستجو كرد. (مرادی و میر الماسی، ۱۳۹۷، ۲۹). پس از بیان نکات اصلی کمی با نظر محققین دیگر پیرامون این مفهوم آشنا شویم:

  • از نظر گولدینگ نظریه تنها زمانی معتبر است که پژوهشگر به نقطۀ اشباع نظری رسیده باشد. این مستلزم مطالعۀ میدانی تا زمانی است که هیچ گواه و مدرك جدیدي از داده ها حاصل نشود؛ به عبارت دیگر، وارسی کامل داده ها انجام شده باشد (گولدینگ، ۱۳۸۷).
  • گلیسر در سال ۱۹۷۸ در کتاب خود بیان می کند که اشباع نظري در فرایند نمونه گیري نظري رخ می دهد. نمونه گیري نظري در نظریۀ بنیادي عبارت است از فرایند گردآوري داده ها براي خلق نظریه تا به موجب آن تحلیل گر، داده ها را گردآوري، کدبندي و تحلیل کند و تصمیم بگیرد چه داده هایی را گردآوري و آنها را از کجا پیدا کند تا همزمان با تکوین نظریه، آن را توسعه بدهد. این فرایند گردآوري داده ها با نظریۀ نوظهور کنترل می شود.

دانشجویان آکادمی تحلیل آماری در جهت یادآوری و تثبیت مطالب کلاس به جمله زیر که در کلاس ها به صورت عملیاتی و ساده بیان شد دقت نمایند:

نقطۀ اشباع نظري، بیانگر پایایی روش تحقیق نظریۀ بنیادي است. زیرا نقطۀ اشباع نظري به تکرار داده ها در مطالعات کیفی می پردازد و این تکرار داده ها و نتایج حاصله از آن، در روش شناسی، بیانگر پایایی روش تحقیق است. هنگامی که مرحله ایجاد فرضیه  به تدریج از مراحل کدگذاری باز و محوری و انتخابی میگذرد و به اثبات میرسد حالت برگشتی آن نیز صادق است. بدین معنا وقتی که نظریۀ بنیادي به شیوه استقرائی به کشف مفهومی بنیادي می رسد، قابلیت تبدیل و تجزیه به مقولات اصلی و خرده مقولات را نیز دارد. بنابراین، فرضیه ساخته شده از ارتباط مجموعه ها یا مفهوم بنیادي از همان مقولات اصلی و فرعیه مقولات تشکیل شده اند که از راه کدگذاري انتخابی، به اشباع نظري رسیده است و در طول خط داستان ، همۀ مقولات و خرده مقولات تحت مفهومی بنیادي که به آن نظریۀ بنیادي گفته می شود؛ استخراج میشود. مفهوم بنیادي بیانگر اعتبار تحقیق است، زیرا در تعریف آن گفته شده است که روایی در تحقیق کیفی  یعنی همان موضوعی را بسنجد که بیانگر آن است و مفهوم بنیادي استخراج شده همان موضوع نظریۀ بنیادي است که مقولات و خرده مقولات بیانگر آن هستند. بنابراین، نظریۀ بنیادي همانند روش پیمایشی داراي اعتبار و پایایی تحقیق است؛ با این تفاوت که اعتبار و پایایی تحقیق در نظریۀ بنیادي از راه تحلیل همزمانی اتفاق میافتد و در کلاس ها در قالب چک لیست کرسول ۲۰۱۵ تاکتیک های رسیدن به آن را بررسی کردیم که در اینجا نیز می توانید آن را مشاهده کنید.

در مقالات بعدی به روش های عینی ساخته شده از جانب محققین برای رسیدن به اشباع نظری می پردازیم.

از کپی کردن مطالب سایت یا کانال بدون ذکر منبع خودداری شود.

آدرس کانال تلگرام: https://telegram.me/analysisacademy

 

 

پاسخ دهید

Protected with IP Blacklist CloudIP Blacklist Cloud